محمد معصوم البكري ( نامى )
99
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و در اوايل شهور سنه عشر و تسعمايه حضرت ظهير السلطنة و الخلافة محمد بابر پادشاه از اند ( f . 70 a ) خود ، بعد از انكه از سمرقند مراجعت نموده بود ، راه كابل پيش گرفت ، و به سرعت طى مسافت كرده « 1 » فضاى ظاهر آن شهر را از يمن مقدم همايون نضارت بخشيد . امير محمد مقيم ولد مير ذو النون ارغون چون قوت مقاومت نداشت ، در شهر متحصن گشت . و بعد از چند روز كه كابل را محاصره نموده مردم الوس و ايماق بملازمت حضرت كشور كشاى مايل شدند ؛ و مردمى كه درون كابل بودند آنها نيز طريقهء دولتخواهئ بندگان خلافت پناهى مسلوك داشتند . كار محمد مقيم از صبر و شكيبائى در گذشت و عرضه داشت بدرگاه سپهر اشتباه بابر پادشاه ارسال داشته طلب عفو و امان نمود ، تا به خدمت شتابد و كليد قلعه سپارد . حضرت بابر پادشاه ملتمس امير محمد مقيم را بحسن قبول تلقى فرموده سوگند بر زبان آورد كه چون محمد مقيم دروازهء شهر بگشايد ، چنانچه بايد و شايد ، او را رعايت نمايد « 2 » . محمد مقيم بعنايت پادشاهى اميدوار گشته از كابل بيرون آمد و شرف بساط بوسى دريافته پيشكش لائق گذرانيد . حضرت پادشاه بر حسب وعده او را بعوارف ( f . 70 b ) خسروانه و عواطف پادشاهانه سرافراز ساخته رخصت وطن مالوف ارزانى داشت . گفتار در بيان شهادت امير ذو النون بتقدير قادر بيچون چون هلال محرم الحرام سنه ثلث عشر و تسعمايه طالع شد ، محمد خان شيبانى اوزبك با جنود نا معدود و وفود نامحدود مانند مور و ملخ از معبر كزك « 3 » عبور نموده عازم تسخير خراسان گشت . و اولاد امجاد خاقان منصور از توجه محمد خان بغايت هراسان شدند . بديع الزمان ميرزا مسرعى نزد امير ذو النون فرستاده صورت واقعه باز نمود . امير ذو النون به اولاد
--> ( 1 ) م : نموده ( 2 ) ف م : فرمايد ( 3 ) ف م : كرك ؛ ر س : كوكب